تبليغاتX
سیاه پوشان

سیاه پوشان

یه مطلب جالب

اين نوشتار، حكايت خانمي لبناني است به نام «ريم حيدر»، که چگونه زندگي‌اش پس از گرفتن عباي سيدحسن نصرالله تغيير کرد و ملقب به «ام العباءة» شد.

به گزارش خبرنگار «بازتاب»، شبکه تلويزيوني «المنار» در آغاز جنگ سي‌وسه روزه، مصاحبه تلويزيوني پخش کرد که تأثير زيادي بر مردم اين کشور داشت. مصاحبه شونده، خانمي است که در دهه چهارم عمر خويش است و از همسر خود جدا شده و با دختر هشت ساله‌اش به نام سارا زندگي مي‌کند. پس از اين مصاحبه، بيشترين پرسشي که از اين خانم مي‌شد، اين بود که آيا پيشتر درباره نحوه پاسخ گفتن به شما آموزش داده شده بود؟

وي پاسخ مي‌دهد آن روز کاملا عادي همانند ديگر روزها بود و وي روزنامه‌اي خريد و به طرف رستوراني در خيابان حمراء رفت و در مسير خود، تصادفا با دوربين المنار که در آن طرف پياده‌رو مشغول مصاحبه بود، روبه‌رو شد. کارگردان اين برنامه، وي را صدا زد و او هم از طرف مقابل به سوي پياده‌رو محل استقرار دوربين آمد. کارگردان هيچ اطلاعي از ديدگاه سياسي ريم نداشت و نمي‌دانست آيا وي طرف «مقاومت» است يا مخالف و آيا از پاسخ دادن طفره خواهد رفت يا اين که پاسخ خواهد داد؟ از وي پرسيد آيا علاقه‌مند است سخني را از طريق المنار بگويد که ريم پاسخ داد: خير.

ريم مي‌گويد، نمي‌داند چه عاملي به کارگردان الهام کرد که من را مخاطب قرار داد، حتي يک کلمه هم از مقاومت نپرسيد. ريم پرسش متقابلي را مطرح ساخت، به اين مضمون كه شما براي کدام تلويزيون تصويربرداري مي‌کنيد؟ کارگردان در کمال فروتني گفت: براي کانال المنار.
ريم مي‌گويد: من به شدت هيجان زده بوده و کلمات در قلبم موج مي‌زد و مي‌خواست که بيرون بريزد، ما تحصن نامحدود خود را در ميدان شهدا آغاز کرده بوديم.

سپس کارگردان از وي خواست تا پيامي را براي مردم لبنان بدهد که پاسخ معروف و مشهور ريم داده شد که همه‌روزه در دوران جنگ از المنار پخش شد. گفتني است که اين مصاحبه در اوايل جنگ ضبط شده است؛ يعني در زماني که درگيري‌هاي شديد و کشتارهاي بي‌رحمانه هنوز گسترده نشده بود. ريم با احساسات زياد مي‌گويد: اگر اين مصاحبه پس از بروز کشتارها و جنايات اسرائيل با من انجام مي‌گرفت، آن گاه خدا مي‌داند که من در اين مصاحبه چه مطالبي را بيان مي‌کردم.

خبرنگار در پايان مصاحبه از اين خانم درباره سيد‌حسن نصرالله مي‌پرسد و اين كه مايل است چه چيزي را بگويد. ريم در پاسخ مي‌گويد که پس از پيروزي، هيچ آرزويي ندارم، مگر اين که عبايي را که به عرق تن سيد‌حسن نصرالله متبرک شده، به دست بياورم و آن را قطعه قطعه کنم و به مردم بدهم تا از اين راه، مردم کرامت و افتخار و شرف را احساس کنند.

دوربين پس از اين سخن خاموش شد و ريم حرکت خود به سوي رستوران در منطقه حمراء براي نوشيدن قهوه و جر و بحث‌هاي داغ با دوستان خود همانند روال هر روز را از سر گرفت. ريم خاطرنشان ساخت: پيش از مصاحبه، اصلا به ياد سيد‌حسن نصرالله نبودم. حقيقت مطلب اين است که من آن گونه که طرفداران سيد‌حسن با وي تعامل مي‌کنند با او تعامل ندارم. من به اين ترکيب شخصيت انساني عشق مي‌ورزم؛ حال چه نام وي حسن باشد يا جورج. نام براي من اهميت ندارد. آنچه مهم است، شخصيت و ترکيب انساني اوست.

ريم در توضيح درخواست خود براي گرفتن عباي سيد‌حسن نصرالله مي‌گويد: من خواستار داشتن اين عبا به معناي مجازي آن بودم و انتظار نداشتم که به صورت حسي و ملموس اين خواسته برآورده شود. منظورم تنها دستيابي به پوشش سيد‌حسن بود که همان پوشش عزت و شرف و شجاعت است.

بيان ريم در اين مورد که درصدد بريدن و قسمت کردن اين عبا در ميان مردم است، نيز بياني مجازي و استعاره بود. خود ريم مي‌گويد: اين جمله پيامي براي طرف ديگر بود که با ما همداستان و هم‌نظر نبودند. زماني که ريم تصاوير سيد‌حسن نصرالله را ديده و سخنان وي را مي‌شنيد، متوجه عباي وي نبود، بلکه همه توجه او به سخنان وي و تغيير چهره و لحن و موضعگيري‌هاي سيد‌حسن جلب مي‌شد.

از چه زمان ريم توجه کامل خود را متوجه عباي سيد‌حسن کرد؟ قطعا پس از پخش مصاحبه، زيرا مردم لقب ام‌العبايه (مادر عبا) به ريم دادند و از وي مي‌پرسيدند که سيد‌حسن نصرالله کدام عبا را براي او خواهد فرستاد؛ سرمه‌اي يا قهوه‌اي يا سياه؟ تا اين که خبر قطعي به ريم رسيد که اصلا انتظارش را نداشت. ريم توانست به عباي واقعي و ملموس سيد‌حسن نصرالله دست يابد؛ عبايي که سيد‌حسن آن را در روزهاي شادي و سرور و مناسبت‌هاي خوشحال‌کننده مي‌پوشيد.

دقيقاً روزي که فاجعه قانا اتفاق افتاد، از فرماندهان رهبري حزب با ريم تماس گرفتند و به وي گفتند آنچه را خواسته بودي دريافت خواهي کرد و ريم از آنان تشکر مي‌کند و مي‌گويد که چيزي جز سلامتي سيد‌حسن را آرزو نمي‌کند. اين نخستين تماس بود و تماس‌هاي بعدي تا اين که در روز 18 سپتامبر (27 شهريور ماه) وي به آرزوي خودش و رسيدن به عباي سيد‌حسن ‌رسيد.

هرچند وي با اين مصاحبه معروف شد و مورد توجه مردم قرار گرفت تا جايي‌ که رانندگان تاکسي اصرار دارند او را مجاني به مقصد برسانند، ولي وضعيتي که ريم پس از آن روز در آن به سر مي‌برد، فراتر از جلب‌نظر و استقبال و سيل پرسش‌هايي است که مجبور به پاسخگويي به آنهاست، زيرا در همين مدت، وي را چهار مرتبه با تلفن، تهديد به سرقت عبا کرده‌اند و وي مجبور شده است با شرکت بيمه براي حفظ گنج خود قرارداد امضا کند؛ گنجي که به معناي واقعي کلمه، گنج است و اين، نخستين عبايي است در جهان که بيمه مي‌شود.

همچنين به وي پيشنهاد خريد اين عبا داده شده است. براي مثال؛ يک نفر کويتي حاضر شد آن را يک ميليون دلار يا بيشتر خريداري کند كه او قاطعانه آن را رد کرد و حاضر نيست هديه سيد را در مقابل همه گنج‌هاي دنيا عوض کند.
وي در تقويم خود، برنامه‌هاي زيادي دارد و پس از مصاحبه با روزنامه «السفير»، آماده مي‌شود تا با مطبوعات مناطق و کانال‌هاي تلويزيوني مصاحبه کند. وي با يک هيأت اردني نيز ديدار داشت و همچنين مراسمي به افتخار ريم در زادگاه وي در روستاي «بدنايل» با حضور نمايندگان و شخصيت‌هاي گوناگون برگزار شد.

خانم ريم در عين حال، زمان ملاقات با خانم کامله را فراموش نکرده است؛ زن مسني که جلوي دوربين المنار در برابر خانه ويران شده‌اش گفته بود: اين خانه فداي خاک پاي مقاومت باد.
رضا قشمر، کارگردان فيلم مستند چهره زن و مشارکت آنها در خلق اسطوره پايداري مي‌گويد: ريم و کامله، دو ستاره فيلم من خواهند بود.

گفتني است، ريم شاغل نيست، اما به وي مشاغلي چون مجري برنامه در يکي از کانال‌هاي عربي پيشنهاد شده که البته او آن را رد کرده است، زيرا با مهاجرت از لبنان، حتي براي کار و اشتغال مخالف است.
بنابراين، آيا او همان کسي نيست که وقتي به وي در زمان جنگ، نصيحت مي‌کردند تا منزل خود را ترک كند و از لبنان خارج بشود به دختر خود پاسخ داد: خالي کردن منزل، کار اسرائيل را براي شکست ما ساده‌تر مي‌کند.

آيا ريم اکنون در روياي ملاقات با سيد‌حسن است؟ وي در اين باره پاسخ‌ مي‌دهد: من خواب اين را هم نمي‌بينم. تنها آرزو مي‌کنم که در سلامت باشد؛ اين بزرگ‌ترين رؤياي من است. ريم در پايان به اين بسنده مي‌کند که سيد‌حسن مانند پدر من است که پانزده سال پيش، او را از دست دادم. زماني که دو سرباز اسرائيلي به اسارت درآمدند، احساس کردم ديگر يتيم نيستم و کسي هست که انتقام من را گرفته است.


+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم مهر 1385ساعت 0:29 قبل از ظهر  توسط محمد  | 

هلالی...

اللهم انا نشكو اليك فقد نبينا و قله عددنا...

چگونه مي‌توانم گلايه خويش را پنهان نموده و بغض خود را در گلو فرو خورم و در سكوت غريبانه، آبروداري كنم تا مبادا گردي به داماني بنشيند؟! چگونه در شهر شلوغي كه بزدلان هم، هفت‌تيركش شده‌اند، از سر بالا رفتن آب‌ها و ابوعطا خواندن قورباغه‌ها، سخن بگويم؟ چگونه از آنان كه طلبكار عمر خضر و ملك اسكندرند، بخواهم كه نزاع بر سر دنياي دون نكنند و چگونه به خواب‌زده‌ها بفهمانم كه:
خيانت قصه تلخي است، اما از كه مي‌نالم
خودم پرورده بودم در حواريون، يهودا را

آي جماعت! نگار ما اوست كه.. لا لعطائه مانع... (هيچ كسي را توانايي مقابله با عطاياي او نيست) تعز من تشاء و تذل من تشاء .. (هركه را خواهد عزيز خلق و هركه را خواهد ذليل كند) آي خلايق! يار ما هموست كه حتي اطفال در رحم مادران را نيز مورد رحمت قرار مي‌دهد! دلدار ما اوست كه كرامت بي‌حد و حصرش، سايه امنيتي بر «مستوحشين في الظلم» است... چگونه از دلبر خود با شما بگويم، در حالي كه هنوز در اول شب پياله به دستي، كار ما به بدمستي كشيده است...!

*****

1ـ مي‌دانيد، وقتي انسان خود را جدي بگيرد، بسيار مضحك مي‌شود! و چقدر امروزه بوزينه‌هاي مضحك زياد شده‌اند! جدي گرفتن خود، به معناي قائل شدن حرمتي ويژه براي خود است و هركه در مقابل «الله و آل‌الله» حرمتي ويژه براي خويش قايل باشد، به «بوزينه‌اي مضحك» مسخ مي‌گردد!!

2ـ ندانسته و نشناخته و خام، وارد اين طريق ملامت‌خيز و دشمن‌ساز نشديم كه فرمود:
غير ناكامي در اين ره كام نيست*** راه عشق است اين ره حمام نيست!
كار ما از ابتدا عزم بلند براي مردانه ماندن بود و زنانه سوختن! كه فرمودند:
مردانه ساختيم و زنانه فروختيم *** رو رو زنانه‌ساز كه مردانه مي‌خرند!

اما «كلّ يعمل بشاكلته» خدا، توليدكننده انبوه‌ساز نبوده است، بلكه براي هر تنابنده‌اي، پرونده‌اي از بلايا و فتن و محدوديت‌ها و ظرايف باز شده است و ما نيز در اين بار عام، ‌بر طينت خداداده قائليم:
مه فشاند نور و سگ عوعو كند *** هر كسي بر طينت خود رو كند

3ـ «قاسطين» كه بودند؟ «قاسطين» آن زمره اهل ادعايي هستند كه با شعار «قسط و عدل» به جنگ علي(ع)؛ يعني تنديس «قسط و عدل» آمده بودند! «كله حق يراد بها الباطل» شعار «قسط و عدل» دادن در مقابل علي، مانند قرآن‌هايي است كه روي نيزه رفته بود تا مانع پيشروي سپاه حق گردد... گفت: مي‌توان در كاسه سر يك مجسمه زيبا آب نوشيد ولي بايد توجه داشت كه آن مجسمه براي اين كار ساخته نشده است! اين ظاهرسازي‌هاي مردم‌فريبانه در دل‌هايي اثر مي‌كند كه فاقد بصيرت و معرفت باشد... آري، نادان هميشه نادان‌تر از خود را مي‌يابد تا تحسينش كند... !

4ـ (به نقل از كتاب «نكته‌هاي ناب» از آيت‌الله العظمي بهجت، ص 78): معاويه (عليه الهاويه) با رايزني و مشاوره عمروعاص بدين نتيجه رسيد كه راه مقابله با علي(ع) آن است كه از رؤساي قبليه‌ها بخواهد كاري براي خونخواهي عثمان در مقابل علي بكنند... چندي پس از اين درخواست، پي‌درپي براي از بين رفتن «فرصت فكر» آدم‌هاي مختلفي به دنبال آن رؤساي قبايل فرستاد تا مجال دقت و تفكر نيابند... و شد آنچه نبايد مي‌شد و دست آخر رؤساي قبايل هم خونخواه عثمان از علي شدند... «فرصت تفكر»...! امواج شايعه، سياه‌نمايي، دشمني و كينه‌ورزي، پشت به پشت هم، چنان به صخره‌هاي مستحكم قلوب مخاطبين مي‌خورد كه ديگر «فرصت تفكر» باقي نماند... امروزه لجن‌پراكني عليه اينجانب «رضا هلالي» براي عده‌اي نابخرد و غفلت‌زده، چنان موضوعيت و اهميتي يافته است كه هر روز يا خالق يا مشتري جديدترين اخبار كذب، آلوده و موهن در مورد حقير هستند و چنان در اين طريق پا به ركابند كه «فرصت فكر» از مستمعين بي‌رنگ و رياي محافل گرفته مي‌شود... فاجعه آنجاست كه هرزه‌باف‌هاي شارلاتان بي‌تقوا و دودوزه‌باز‌هاي هفت‌خط بي‌مرام و اپوزيسيون‌هاي ضد ولايت مجهول‌الهويه و هزاررنگ‌هاي ظاهرالصلاح سالوس و محتسب‌هاي مدرن شكمباره و تردامن، همه و همه دست به دست هم داده‌اند تا ديگر نغمه روح‌بخش روضه‌هاي سيدالشهدا(ع) به گوش جوانان شيفته نرسد... (عجيب نيست! چراكه دشمني با آل‌الله و مواليان آل‌الله، ساخته و پرداخته نطفه مال حرام است) كار به جايي رسيده است كه اگر بدانند «فلاني» خائن مخنث و بي‌رگ است و يا منافق مرتد و سيب‌زميني بي‌اعتقاد است، در امنيت كامل به سر خواهد برد، اما كافيست كه «شيطانكي» بفهمد كه «تو» دوستدار آل بيت رسول‌اللهي ... ديگر فاتحه امنيت و رفاه و آزادي و... را بايد خواند!! (عجيب نيست! چرا كه شيطان سوگند خورده است كه دست از سر مواليان آل‌الله برندارد). كار به جايي رسيده است كه اين بي‌مرام‌هاي نامرد، براي خاموش كردن چراغ محبت آل‌الله، به بي‌آبرو كردن نواميس و انتشار اكاذيب و پخش تصاوير خانوادگي (در تيراژهاي فراوان) و شايعه‌پراكني‌هاي عجيب و غريب و... مي‌پردازند. (عجيب نيست! چراكه مظلوميت و غربت در ذات شيعگي است)

5ـ چه بسيار حماقت‌هايي كه عده‌اي مي‌كنند تا احمق شمرده نشوند! بنگريد كه در مواجهه با اين تخريب‌ها و ترور شخصيت‌ها، مخاطب‌ها چگونه موضعي مي‌گيرند. عده‌اي علي‌الاصول، نقش اين رسوايي‌ها را به ديوار مي‌كوبند و از ريشه، منكر وجود هرگونه پليدي مي‌شوند... (كه به پاي اعتمادشان، بوسه مي‌زنم) و عده‌اي به جستجوي حق برمي‌خيزند و اگر حق را هر جا يافتند، خاشعند... (من طلبني بالحق وجدني) و اما عده‌اي ديگر... و اما، زخم زبان... و اما غيبت، تهمت... و اما...
دل را اگر ز درد به جان آورد كسي *** بهتر كه درد دل به زبان آورد كسي

چگونه با اين همه ملامت ناصحانه مي‌توان كنار آمد؟ چگونه با انسان‌هاي وارونه مي‌توان ساخت؟ وقتي «برير» در مقابل بي‌ادبي «ابوحرب سبيعي» (دلقك بدكاره و بذله‌گوي يزيد) ايستاد و محكومش كرد، ابوحرب سبيعي گفت: راست مي‌گويي! اقرار مي‌كنم به پاكي شما و آلودگي خود! از او پرسيدند: چرا دست از باطل برنمي‌داري؟ گفت: اگر من به سوي حق بيايم، كشته مي‌شوم، پس چه كسي بر سر سفره شراب با يزيد هم‌پياله شود؟!) چگونه مي‌توان با انسان‌هاي وارونه كه هم‌پيالگي با يزيد را به «حق» ترجيح مي‌دهند، ساخت؟!

اما، خوب مي‌دانم كه اگر محبت حقيقي به ساحت بي‌بي فاطمه زهرا ـ سلام‌الله عليها ـ باشد، طلسم شكن تمام فتنه‌ها در دست شماست. (ديديد كه فاطمه براي «حر» هم مادري كرد، محبت فاطمه(س)، كاري كرد كه ميان شلوغي سرسام‌آور بي‌خردان بي‌حيا و در ميان هياهوي گيج‌كننده و غيرقابل تحمل منازل بين راه، حر صداي حق را شنيد...) آري، فاطمه ـ سلام‌الله عليها ـ براي «حر» هم مادري كرد كه مولا فرمود: هرچيز محتاج عقل است و عقل محتاج ادب!

و مگر نبود آن‌كه يكي از قتله ابالفضل العباس كه در كوفه فرياد مي‌زد و خود را كتك مي‌زد كه آي مردم! جوان ماهرويي را كشتم كه ميان چشمانش نور سجده بود! آري او نمي‌دانست كه مظهر هوالعزيز چه بر دوش نبي باشد چه زير سم ستوران، عزيز است «و خيلي‌ها نمي‌دانند كه با خداداده نمي‌توان ستيز كرد كه خداداده را خدا داده». آري عزيز خدا حسين ـ عليه‌السلام ـ هنگامي كه با بيعت‌شكني كوفيان روبه‌رو شد ـ در همان راه مكه تا كربلا ـ با آن شهامت توحيدي فرمود: سيغني الله عنكم!! خدا مرا از شما بي‌نياز گرداند... «و ديديد چگونه حسين ـ عليه‌السلام ـ عزيز خدا از همه هستي بي‌نياز شد».

گر فروتر نشست خاقاني *** چه كند روزگار بي‌ادب است
قل هو الله نيز در قرآن *** زير تبت يدا ابي‌لهب است

شما علف هرزه را هر جايي مي‌توانيد ببينيد، اما طلا، پشت ويترين است و داخل گنجينه‌ها!

6ـ آيا كافي نيست؟ چقدر بايد تحمل كرد كه هر خس و خاشاك بي‌قحر و جاهي به بي‌اعتبار كردن گل‌هاي محمدي بپردازد؟ الهي الي من تكلني؟ مگر نفرمود اگر كسي آبروي مؤمني را ببرد، خدا آبرويش را در خلوت خانه‌اش مي‌برد! آيا كافي نيست كه كه حرمت مؤمن را از خانه خدا بالاتر مي‌دانند! حالا كه تيغ تيز و براني در كف اختيارت افتاده است، بهتر آن است كه از ريختن خون مظلومان و بيچارگان بپرهيزيد كه امام سجاد ـ عليه‌السلام ـ فرمودند: زنهار! بر كسي كه ياوري جز خدا ندارد، ستم نكنيد!! آيا دليل جديدي براي رد كردن خدا و رد قيامت پيدا شده است كه ديگر واهمه از مكافات و بيم از جزاي الهي و هراس از تيغ عباس‌بن‌علي ـ عليه‌السلام ـ نمي‌كنيد؟ به راستي چه شده است؟ به آن هنگامي كه گردوغبارها بنشيند، بينديشيد كه چگونه رو در روي حقايق خواهيد ايستاد با اين دل شكستن‌ها! كه ملائكه، من و شما را مخاطب مي‌كند: لدو للموت و ابنو اللخراب (بزاييد براي مردن و بسازيد براي خراب شدن) ما كه اطمينان داريم دنياي ما روزي شروع خواهد شد كه بقيهالله الاعظم، صاحب العصر و الزمان ـ عجل‌الله تعالي فرجه الشريف ـ ذوالفقار ظهور را در كف بگيرند... شما منتظر باشيد و ما نيز منتظريم!

7ـ قدما گفته‌اند كه قطره‌اي عسل بيش از جامي زهر مگس به سوي خود جلب مي‌كند. هيچ‌كس در طريق سلوك الي الله نمي‌تواند مدعي باشد كه نظر من، رفتار من، و سخن من، صحيح‌ترين و كامل‌ترين است، اما يكي از نشانه‌هاي شيريني و جذابيت محافل سيدالشهدا ـ عليه‌السلام ـ همين است كه مگس‌هاي حرفه‌اي ميل به دست‌درازي به حاصل رنج آل‌الله مي‌كنند... بماند! بگذار و بگذر! مگر نه اين است كه كشف ستر و سر مؤمنين حرام ابدي است؟! مگر نه اين است كه رعايت حرمت و وجهه و شخصيت نوكران اهل‌البيت، واجب عيني براي همه هستي است! تمام هستي؛ شيعيان مولا اميرالمؤمنين‌اند و مسخر محبان حضرتش! مي‌داني كه ربا در حكم جنگ با خداست و از آن بالاتر اين‌كه معصوم مي‌فرمايد: يك درهم ربا از 36 زنا بالاتر است و بردن آبروي مؤمن از ربا بالاتر!! مگر نخوانده‌ايد در اصول كافي، جلد 2، كتاب ايمان و كفر كه اول مرتبه كفر، آن است كه شخصي بشنود از برادر ديني خود كلمه‌اي را و حفظ كند آن را و بخواهد مفتضح كند او را به واسطه آن كلمه!!

پشت دين و مگر دين‌داران را خباثت منافقين خم نموده است و به قول بزرگي، كافر كسي است كه حق‌پوشي مي‌كند! خدا محبت كردن مردم به عيب‌جويان و عيب‌سازان را حرام كرده است (غررالحكم صفحه 683).

مكن به نامه سياهي ملامت من مست
كه آگه است كه تقدير بر سرش چه نوشت (حافظ)

كاش حاسدان و معانداني كه چشم ديدن ما را در صفوف مستحكم انقلاب و خط ولايت ندارند، به قدر ذره‌اي فتوت و جوانمردي داشتند تا به جاي توطئه و جوسازي و تهمت زدن، به عيوب خود مشغول مي‌شدند كه فرمود طوبي لمن شغل عيبه عن عيوب الناس ... .

8ـ سؤال تكراري هر كس كه به آيه 6 سوره لقمان رجوع نموده اين است؛ لهو الحديث چيست؟ چرا اين گروه‌هاي مافيايي و بنگاه‌هاي حاشيه‌سازي و غبارپراكني به طور حرفه‌اي و سازمان‌يافته مشغول لهوالحديثند؟ «لهوالحديث» همان است كه اينان براي فروش و آب كردن و غالب كردن محصولات بنجل و فاسد و بي‌مشتري خود انجام مي‌دهند... سفيانيان عصر حاضر كه اغلب يادآور ابوموسي اشعري و عمروعاص‌هاي مدرن هستند، به چه مجوزي، مجاز به هياهو و دروغ‌گويي عليه اينجانب و هيأت‌الرضا(ع) هستند؟ چرا قوه قضائيه، نهادهاي امنيتي و اطلاعاتي و فرهنگي و علمي و حوزوي چاره‌انديشي نمي‌كنند؟

9ـ همه آناني كه در جريان فتنه‌سازي‌هاي اين بي‌هنران هستند، مي‌دانند كه خاصيت اصلي و اوليه و نهايي اين حاشيه‌سازي‌ها، بيهودگي است. هياهو براي هيچ! هدف بطلان‌سرايي اين شيطانك‌هاي موجه و غيرموجه سوءاستفاده از جهل و بي‌خبري عوام‌الناس است و مادر اين كينه‌ورزي‌ها اغلب حسد است و عجب! اميرالمؤمنين فرمودند: هرچه انسان را از ياد خدا غافل كند، در حكم قمار است و خوب مي‌دانم كه اين «قماربازهاي بي‌تقوا» به هر حيله‌اي دست مي‌زنند تا شايد از آب گل‌آلود، ماهي بگيرند... ولي هيهات! زيرا به همان صورت توهين‌آوري كه منافقان كورباطن به دوستان اهل‌البيت حمله‌ور مي‌شوند، حق نيز با اهانت خوارشان مي‌كند... اولئك لهم عذاب مهين (ان‌شاءالله).

10ـ اميدوارم آنان كه حتي پرده‌دري‌ها را به نهايت رسانده‌اند و به اينجانب (به عنوان يك شهروند و نه يك نوكر آستان اميرالمؤمنين) و به همسر شرعي و قانوني اينجانب نيز رحم نكرده‌اند، جواب روشني از جانب آل‌الله بگيرند كه به غير از اهل بيت، پناهي ندارم و به غير از خداي آل‌الله، منتقمي نمي‌بينم. فاغث يا غياث المستغيثين!

11ـ ابراهيم بن طلحه در شام در ميان هلهله مردم پرسيد: يا علي‌ابن‌الحسين(ع)، من غلب؟ چه كسي در اين جنگ پيروز شد؟ امام سجاد(ع) نگاهي كردند و فرمودند: اگر مي‌خواهي بداني چه كسي در اين جنگ پيروز شده است، آن هنگام كه وقت نماز شد، اذان و اقامه بگو! (كنايه از اين‌كه: نام كه را خواهي برد؟ آيا جز نام جد ما رسول‌الله؟!) و اين سخن ماست: كه پيروز جنگ‌هايي كه از عاشورا تا قيامت برقرار است، جز حسينيان، كسي نخواهد بود!
بياييد و مردمي كه در هيأت‌الرضا به حرمت نام سيدالشهدا(ع)، هروله و بي‌قراري مي‌كنند، ببينيد تا بدانيد پيروز اين جنگ كيست؟

12ـ به عنوان سرباز جان بر كف ولايت، گلايه‌ها و درددل‌هايم را در سينه نگه مي‌دارم تا آن لحظه‌اي كه به حضور پير و مرادمان، نايب امام، حضرت آيت‌الله العظمي خامنه‌اي ـ‌ مد ظله العالي ـ برسم كه معتقدم ساحل امن ولايت، دل‌هاي ناآرام ما را، اطمينان خواهد بخشيد. هرچند:
گفته‌ بودم چو بيايي غم دل با تو بگويم
چه بگويم كه غم از دل برود چون تو بيايي
تمام مجالس ما، در حكم بيعت با ولي فقيه و انقلاب و خميني كبير است و لاغير!

13ـ همه حرف‌هاي تو دلم فقط اينها كه با تو گفتم نيست
گاه چندين هزار جمله هنوز همه حرف‌هاي آدم نيست

14ـ اللهم عجل لوليك الفرج

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم مهر 1385ساعت 4:41 بعد از ظهر  توسط محمد  | 

رمضان 1

خداوند روزه را براى آزمايش اخلاص مردم واجب فرموده است

   

 

صفات هفت گانه روزه دار:

در حديثى طويل حضرت اميرالمؤمنين(عليه السلام) از پيامبر خدا(صلى الله عليه و آله) چنين نقل مى‏فرمايد كه:

 

هيچ مؤمنى نيست كه ماه رمضان را فقط به حساب خدا روزه بگيرد، مگر آنكه خداى تبارك و تعالى هفت‏خصلت را براى او واجب و لازم گرداند:

1- هر چه حرام در پيگرش باشد محو و ذوب گرداند،

2- به حمت‏خداى عزوجل نزديك مى‏شود،

3- (با روزه خويش) خطاى پدرش حضرت آدم را مى‏پوشاند،

4- خداوند لحظات جان كندن را بر وى آسان گرداند،

5- از گرسنگى و تشنگى روز قيامت در امان خواهد بود،

6- خداى عزوجل از خوراكيهاى لذيذ بهشتى او را نصيب دهد،

7- خداى و عزوجل برائت و بيزارى از آتش دوزخ را به او عطا فرمايد. (پرسش كننده در اين حديث مفصل، عالم يهودى بود) كه عرض كرد راست گفتى اى محمد

 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم مهر 1385ساعت 7:59 بعد از ظهر  توسط محمد  | 

رمضان

 

خداوندا

چقدر دلم واسه سرسفره اون مهمونی نشتن تنگ شده

چقدر دلم واسه حال و هوای سحرای ماه رمضون تنگ شده

چقدر دلم واسه لحظات افطار گرفته

چقدر دلم هوای "یا علی و یا عظیم" و "اللهم ادخل علی اهل القبور السرور" رو کرده

 

وای خدای من

ینی میشه دوباره بیام سر اون سفره بشینم

با خوبات، با مقربین درگاهت

همه کنار هم دیگه

آی که چقدر خوش میگذره

 

بارالها

ینی امسال می تونم شب قدر رو درک کنم؟

پارسال تو تقدیراتم اینو نوشته؟

خداوندا خیلی نگرانم

از مهمونی پارسال تا حالا همش دارم میگم کاشکی شب قدر بعدی رو درک کنم

اخه واسه ی عمر دنیایی بسه

از همین حالا دعاهام بیشتر میشه

و میخام حواسم خوب خوب جمع باشه

تا خدای نکرده از دستم ندمش

تصمیم جدی گرفتم که شب قدر امسال رو درک کنم

الهی به امید تو

 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم مهر 1385ساعت 7:55 بعد از ظهر  توسط محمد  | 

امام زمان

معجزات امام زمان (عج)
   


عالم شهير، علامه سيد هاشم حسيني بحراني(ره) مؤلف اثر گرانسنگ تفسير البرهان، المحجة في ما نزل القائم الحجّة و آثار گرانسنگي كه برپاية روايات اهل بيت(ع) مي‌باشد، در كتاب ارزشمند ديگري به نام معاجز المهدي(ع) به گردآوري يكصد و بيست و پنج مورد از معجزات حضرت صاحب الزمان(ع) پرداخته بوده‌اند كه اين كتاب در حال حاضر از سوي مؤسسة فرهنگي موعود در دست ترجمه و انتشار مي‌باشد.
گزيده‌اي از ميان معجزات بسيار فراوان آن حضرت(ع) را انتخاب كرده‌ايم كه به حضور شما تقديم مي‌گردد.

1.حقّ پسرعموها
مردي از سرزمين عراق، اموالي را به ناحية مقدسة صاحب الزمان(ع) رسانيد، پذيرفته نشد و به او گفته شد:
أخرج حقَّ ولد عمِّك منه و هو أربعمائه درهم.
حق پسر عموهايت را، كه 400 درهم است، از اين مال خارج كن.
آن مرد، ملكي از عموزادگانش در دست داشت كه در آن شريك بودند و او حق آنها را نگه داشته بود. چون حساب كرد، حق عموزادگانش از آن مال همان چهارصد درهم بود، آن مقدار را بيرون كرد و بقيه را فرستاد، پذيرفته شد.1

2.شمشير فراموش شده
علي بن محمد مي‏گويد: مردي از اهل «آبة» مالي را آورده بود كه به (ناحية مقدسه) برساند، اما يك شمشير را فراموش كرده بود. آنچه را همراه داشت، تقديم نمود، حضرت(ع) به او نوشتند:
ما خبر السَّيف الَّذي نسيته؟
از شمشيري كه فراموش كردي چه خبر؟2

3. عزل خادم معصيت كار
حسن بن حنشيف از پدرش نقل مي‏كند، كه حضرت قائم(ع) خدمتگزاراني را به مدينه فرستادند و همراه آنان، دو خادم نيز بودند [كه غلام نبودند، بلكه اجير شده بودند] و به خفيف هم، نامه نوشتند كه با آنها حركت كند. هنگامي كه فرستادگان به كوفه رسيدند، يكي از آن دو خادم شرابي مست كننده آشاميد. هنوز از كوفه بيرون نرفته بودند كه از سامرا توقيعي رسيد كه:
الخادم الِّذي شرب المسكر و عزل عن الخدمة.
خادمي كه شراب نوشيده، برگردانيده و از خدمت، معزول شود.3

4. پانصد درهمي كه بيست درهم كم داشت
محمد بن شاذان نيشابوري مي‏گويد: پانصد درهم (از سهم امام) كه 20 درهم آن كم بود نزد من جمع شده بود. برايم ناگوار بود كه 500 درهمي را كه 20 درهمش كم است، بفرستم. لذا 20 درهم از مال خودم روي آن گذاشتم و نزد اسدي (نماينده حضرت(ع)) فرستادم ولي ننوشتم چقدر از خودم گذاشته‏ام؛ توقيعي برايم رسيدكه:
و صلت خمسمائة درهم لك منها عشرون درهماً.
پانصد درهمي كه بيست درهمش، از آن تو بود رسيد.4

5. دستبند قلابي
علي بن محمد مي‏گويد: ابن عجمي، ثلث دارايي خود را نذر ناحية مقدسة حضرت صاحب(ع) نمود و سند آنرا نيز نوشت، ولي پيش از آنكه آن ثلث را خارج كند، بخشي از اموالش را به پسرش، ابي مقدام، داد اما كسي از آن آگاه نبود؛ توقيعي از جانب حضرت(ع) به او رسيد كه:
فأين المال الّذي عزلته لأبي المقدام؟
[
سهم نذر ما از] مالي كه براي ابي مقدام كنار گذاشتي چه شد؟5

6. نياز به كفن
علي بن زياد صيمري به امام عصر(ع) نامه‏اي نوشت و تقاضاي كفني كرد، حضرت براي او مرقوم داشتند:
إنَّك تحتاج إليه في سنة ثمانين.
تو در سال 80 به آن احتياج پيدا مي‏كني.
و او در سال 80 مرد و چند روز پيش از وفاتش، [كفن را] براي او فرستادند.6

7. دكان‌ها به جاي قرض
محمد بن هارون مي‏گويد: پانصد دينار از اموال حضرت(ع) (بابت سهم امام) به عهدة من بود، و من دست تنگ و ناراحت بودم، با خود گفتم: من دكان‏هايي دارم كه آنها را به 530 دينار خريده‏ام، [آنها را] به جاي 500 دينار متعلق به ناحيه مقدسه مي‏گذارم. و اين مطلب را حتي به زبان نياوردم. امام عصر(ع) به محمد بن جعفر طي نامه‏اي نوشتند كه:
إقبض الحوانيت من محمّد بن هارون بالخمسمائة دينار الَّتي لنا عليه.
به جاي پانصد ديناري كه از محمد بن هارون مي‏خواهيم، دكان‏ها را از او بگير.7

8. كتمان نيابت به فرمان امام(ع)
حسين بن حسن علوي مي‏گويد: مردي از نديمان «روزحسني» و مرد ديگري كه همراه او بود به او گفت:
اينك او (يعني صاحب الزمان(ع)) اموال مردم را [به عنوان سهم حضرت(ع)] جمع‏آوري مي‏كند، و او وكلايي دارد، سپس وكلاي آن حضرت را كه در اطراف پراكنده بودند، نام برد، و اين خبر به گوش عبيدالله بن سليمان (وزير) رسيد؛ وزير همت گماشت تا وكلا را بگيرد. سلطان گفت: جستجو كنيد و ببينيد خود اين مرد [يعني امام عصر(ع)] كجاست، زيرا اين كار سختي است.
عبيدالله بن سليمان گفت: وكلا را مي‏گيريم. سلطان گفت: نه، بلكه اشخاصي را كه نمي‏شناسند به‏عنوان جاسوسي با پول نزد وكلا مي‏فرستيم، هر كس از آنها پولي قبول كرد، او را مي‏گيريم.
از جانب حضرت توقيعي صادر گرديد كه به همه وكلا دستور داده شود، از هيچ‏كس چيزي نگيرند و از گرفتن سهم امام خودداري نمايند و خود را به ناداني بزنند.
مردي ناشناس به‏عنوان جاسوسي نزد محمد بن احمد [نايب امام(ع)] آمد و در خلوت به وي گفت: مالي همراه دارم كه مي‏خواهم آن را [به آن حضرت(ع)] برسانم.
محمد گفت: اشتباه كردي، من از اين موضوع خبري ندارم. او مدام مهرباني و حيله‏گري مي‏كرد و محمد خود را به ناداني مي‏زد. آنها جاسوس‌ها را در اطراف منتشر كرده بودند، اما وكلا به واسطة دستوري كه به آن‏ها رسيده بود، از دريافت وجوهات خودداري مي‏كردند.8

9. نهي از زيارت كاظمين
[
از ناحية مقدس حضرت صاحب‏الامر(ع)] توقيعي صادر شد كه در آن زيارت مقابر قريش [امامان مدفون در كاظمين(ع)] و حاير [كربلاي معطي ] نهي گرديده بود. چون چند ماه گذشت، وزير [يعني ابوالفتح جعفر بن فرات] باقطايي را خواست و به او گفت: با بني فرات9 و برسي‌ها ملاقات كن و به آنها بگو، مبادا به زيارت مقابر قريش بروند، زيرا خليفه دستور داده است، تا هر كس را زيارت كند، در كمينش باشند و او را بگيرند.10

10. نام و نسب غيرواقعي
نصربن‏صباح مي‏گويد: مردي از اهالي بلخ، پنج دينار را توسط رساننده‏اي به جانب امام زمان(ع) فرستاد و نامه‏اي نوشت كه نام خود را در آن تغيير داده بود. رسيدي از سوي آن حضرت(ع) به نام و نسب اصلي وي، به همراه دعاي خير برايش صادر شد.11

11. چرخاندن انگشت و بيان حاجت
محمّد بن شاذان مي‏گويد: مردي از اهالي بلخ، اموالي را به همراه نامه‏اي كه ضميمة آن بود به امام عصر، ارواحنا فداه، ارسال داشت كه هيچ اسم و آدرسي همراه آن نبود، و انگشت خود را بي‏آنكه چيزي نوشته باشد، روي آن چرخانيده و به نامه‏رسان گفته بود: اين مال را ببر و هركس داستان آن را به تو گفت و پاسخ نامه را داد، مال را به او بده.
آن مرد به محلّة عسكري، به سراغ جعفر [نايب امام زمان(ع)] رفت و داستان را به او گفت. جعفر گفت: آيا تو به بداء اقرار داري؟ آن مرد گفت: آري، گفت: براي صاحب تو بداء شده و به تو امر كرده كه اين مال را به من بدهي. نامه‏رسان گفت: اين جواب مرا قانع نمي‏سازد و از نزد او بيرون آمد، و در حالي كه ميان اصحاب ما مي‏چرخيد، اين توقيع از جانب خود آن حضرت(ع) براي او صادر شد:
هذا مال قد كان غرِّر به و كان فوق صندق، فدخل اللُّصوص البيت و أخذوا ما في الصُّندق و سلم المالُ.
اين مال، در معرض خطر و بالاي صندوقي بوده است و دزداني به آن خانه آمده و محتويات صندوق را برده ولي اين مال سالم مانده است.
جواب نامه در همان رقعه نوشته شده بود:
كما تدور سألت الدُّعاء فعل الله بك و فعل.
وقتي انگشتت را روي نامه مي‏چرخاندي، التماس دعا داشتي خداوند برايت چنان كند؛ و چنان كرد.12

12. درخواست نانوشته
ابي محمد ثماني مي‏گويد: دربارة دو مسئله به امام عصر(ع) نامه‏اي نوشتم و مي‏خواستم تا راجع به مسئله سومي نيز بنگارم، اما با خود گفتم: شايد آن حضرت(ع) اين مسأله را پسنديده نشمارند؛ و توقيعي صادر شد كه در آن به دو موضوع و موضوع سوم، كه فقط در دلم بود و آنرا ننوشته بودم، پاسخ گفته بودند.13

13. تغيير توقيع بر اساس سؤال جديد
ابوالحسن اسدي مي‏گويد: توقيعي از جانب نايب امام زمان(ع) شيخ ابوجعفر، محمّد بن عثمان عمري(ره) ابتداً و بدون سؤال، بدين شرح صادر گرديد:
بسم الله الرَّحمن الرَّحيم، لعنة اللهِ والملائكة والنَّاس أجمعين علي من استحلَّ من مالنا درهماً.
به نام خداوند بخشاينده و مهربان، لعنت خداوند و ملائكه و همه مردم بر كسي باد كه درهمي از مال ما را بر خود حلال شمارد.
مي‏گويد: در دلم خطور كرد كه اين توقيع دربارة كسي است كه درهمي از اموال ناحيه را بر خود حلال شمارد و نه كسي كه از اموال ناحيه مي‏خورد ولي آن را بر خود حلال نمي‏شمارد، و با خود گفتم: آن دربارة همة كساني است كه حرامي را حلال شمارند، پس برتري امام(ع) بر ديگران در اين باب چيست؟
مي‏گويد: قسم به خدايي كه محمّد(ص) را به پيامبري فرستاد، ديگر بار به آن توقيع نگريستم و ديدم آن توقيع بر طبق آنچه در دلم خطور كرده، تغيير يافته و چنين شده است:
بسم اللّهِ الرَّحمن الرَّحيم، لعنةُ الله والملائكة والنَّاس أجمعين علي من أكل من مالنا درهماً حراماً.
به نام خداوند بخشنده و مهربان، لعنت خداوند و ملائكه و همه مردم بر كسي باد كه درهمي از مال ما را به حرام بخورد.
ابوجعفر خزاعي مي‏گويد: ابو علي اسدي اين توقيع را و ما به آن نگريستيم و آن را خوانديم.14

پي‌نوشت‌ها:
1.
الكليني، محمد بن يعقوب بن اسحاق، اصول كافي، ج 1، ص 518، ح 7؛ با استفاده از ترجمه سيد جواد مصطفوي؛ نيز الراوندي، الخرائج و الجرائح، ج 2، ص 702، ح 19.
2.
همان، ج 1، ص 523، ح 19.
3.
همان، ج 1، ص 523، ح 21.
4.
همان، ج 1، ص 523، ح 23.
5.
اصول كافي، ج 1، ص 524، ح 26.
6.
همان، ج 1، ص 524، ح 26.
7.
همان، ج 1، ص 524، ح 26.
8.
همان، ج 1، ص 524، ح 28.
9.
بني فرات قبيله‏اي هستند، شيعة مذهب كه بيشتر آنها به مقام وزارت رسيدند، يكي از آنها همين «ابوالفتح بن فرات» است كه وزير «مقتدر» هيجدهمين خليفة عباسي بود و پس از مقتدر، وزير «محمد ابن جعفر» و برس دهي است بين كوفه وحله و گفته‏اند اين واقعة و واقعه سابق از موجبات غيبت كبري شد كه در سال 329 ق. اتفاق افتاد.
10.
كليني، همان، ج 1، ص 525، ح 29.
11.
طبري (الآملي)، محمد بن جرير، دلائل الإمامة، ص 287.
12.
همان، ص 287.
13.
همان.
14.
محمدبن علي‏بن الحسين بن بابويه (شيخ صدوق)، كمال‌الدين و تمام النعمة، باب 45، ح 52؛ با استفاده از ترجمه چنگيز پهلوان؛ نيز ابي منصور احمدبن طالب (شيخ طبرسي)، الإحتجاج، ص 480.

                       بر جمال ماه مهدي (عج)

صلوات

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم شهریور 1385ساعت 2:2 قبل از ظهر  توسط محمد  | 

سید

من که از پژمردن يک شاخه گل
از فغان يک قناري در قفس
از نگاه ساکت يک کودک بيمار
از غم يک مرد در زنجير
حتي قاتلي بردار
اشک در چشمان و بغضم در گلوست
وندر اين ايام زهرم در پياله
زهر مارم درسبوست
مرگ او را از کجا باور کنم


عكسهايي از مراسم تدفين سيد  
اسلا ميرزايي در مراسم تدفين سيد عبدالرضا هلالي در حال مديحه سرايي در مراسم تدفين سيدمهدي اكبري در مراسم تدفين سيدحاج آقارضا ابطحي

عكسهايي از مراسم تشييع پيكر مطهر سيد محمد جواد ذاكر طباطبايي


+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم تیر 1385ساعت 0:47 قبل از ظهر  توسط محمد  | 

فاطمه(سلام الله علیها) می رود ...

علی(علیه السلام) می ماند و چاه و نخلستان و تنهایی ...

 


 

جعلت فداک یا ابا عبدالله الحسین(علیه السلام)

 

مرا درد و مرا درمان حسين(ع) اســت

مـرا اول مـــــــرا پايان حسين(ع) است

 

دل هر کـس به ايماني سرشتـــــه

     مرا هم دين و هم ايمان حسين(ع) است

 

همه عالم به اذن حق تعالــــــــــي

    چو عبدي سر به فرمان حسين(ع) است

  

بهشت و جنت و فردوس اعــــــلاء

   همه معلــــــــــول پيمان حسين(ع) است

   

براي هر دلي جانان و جانـــــــــــي

    مرا هم جان و هم جانان حسين(ع) است

 

عقول جن و انس و هم ملائــــــک

    به حقِ حق که حيران حسين(ع) است

        

چو خواهم روضهِ رضوان به فردا

که من را روضهِ رضوان حسين(ع) است

 

چرا عالم ز جانش نـــــــــــاله دارد

مگر  او هم پريشان حسين(ع) است

 

اگر خواهي ز حال عبد مســــــکين

خوشا حالش که مهمان حسين(ع) است


سوره زمر آیه 53

 

متن آیه:  قُلْ يَا عِبَادِىَ الَّذِينَ أَسْرَفُواْ عَلَى‏ أَنفُسِهِمْ لَاتَقْنَطُواْ مِن رَّحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِيعاً إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ

 

ترجمه: بگو: «اى بندگان من كه بر نفس خويش اسراف(و ستم) كرده‏ايد! از رحمت خداوند مأيوس نشويد، همانا خداوند همه‏ى گناهان را مى‏بخشد، زيرا كه او بسيار آمرزنده و مهربان است».

 

نکته ها:

آيات قبل تهديدى براى افراد مغرور بود و اين آيه به گناهكاران پشيمان بشارت مى‏دهد.
در تمام كلمات اين آيه لطف و مهر الهى نهفته است:
1.  پيام بشارت را رسول خدا صريحاً اعلام كند. «قل»
2.  خداوند انسان را مخاطب قرار داده است. «يا»
3.  خداوند همه را بنده‏ى خود و لايق دريافت رحمتش دانسته است. «عبادى»
4.  گناهكاران بر خود ستم كرده‏اند و به خدا ضررى نرسانده‏اند. «اسرفوا على انفسهم»
5.  يأس از رحمت، حرام است. «لا تقنطوا»
6.  رحمت او محدود نيست. رحمة اللّه» (رحمة اللّه» به جاى «رحمتى» رمز جامعيّت رحمت است، چون لفظ «اللّه» جامع‏ترين اسم اوست).
7.  وعده‏ى رحمت قطعى است. «ان اللّه»
8.  كار خداوند بخشش دائمى است. «يغفر»
9.  خداوند همه‏ى گناهان را مى‏بخشد. «الذنوب»
10. خداوند بر بخشش همه‏ى گناهان تأكيد دارد. «جميعاً»
11. خدا بسيار بخشنده و رحيم است. «انه هو الغفور الرحيم»

خداوند با اين همه رأفت و مهربانى اعلام مى‏كند كه تهديدهاى آيات قبل، براى تربيت انسان‏هاست نه انتقام و كينه.

در فرهنگِ قرآن، اسراف معناى وسيعى دارد كه علاوه بر اسراف در مال، شامل اسراف در نفس و جان نيز مى‏شود. بدين معنى كه انسان در بهره‏گيرى از استعدادها و ظرفيّت‏هاى وجودى خود از حدّ اعتدال خارج شده و دچار افراط و تفريط گردد.

مراد قرآن از اينكه مى‏فرمايد: خداوند همه گناهان را مى‏بخشد، آن نيست كه انسان گناه كند و بگويد خدا مى‏آمرزد، بلكه مراد آن است كه همه گناهان هر قدر هم بزرگ باشند قابل آمرزش است و نبايد از رحمت الهى مأيوس بود و طبيعتاً راه دريافت آمرزش الهى، توبه و جبران گناه است كه در آيه بعد آمده است.

 

پیامها:   
1- قوانين و احكام الهى در حد اعتدال است و نافرمانى مردم، تجاوز از حدّ اعتدال است. «اسرفوا على انفسهم»
2- در بخشش الهى نوع گناه و مقدار آن تفاوتى ندارد. «الذنوب جميعاً»
3- يأس از رحمت الهى جايز نيست. «لا تقنطوا»
4- آمرزش گناه اقتضاى رحمت خداوند است. «رحمة اللّه انّ اللّه يغفر»
5 - اميد به مغفرت زمينه آمرزش است. «لا تقنطوا... انّ اللّه يغفر»
6- اين خداوند است كه همه لغزش‏ها را مى‏بخشد. «انّه هو الغفور» به جاى «انّه الغفور»

   

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم خرداد 1385ساعت 10:0 قبل از ظهر  توسط محمد  | 

زیارت ائمه اطهار(علیهم السلام)بر سه نوع است:

 يكي رفتن به مرقد اين بزرگواران

 دوم زيارت از راه دور كه همانا خواندن زيارتنامه در منزل يا جاي ديگراست

و سومين مورد، زيارت امام زادگان به نيت زيارت ائمه اطهار(علیهم السلام) است.

 

زيارت این بزرگواران بركات زيادي دارد كه بر هيچ كس پوشيده نيست و از جمله زيارت امام حسين(علیه السلام) كه بسيار سفارش شده است.

 

در اینجا به برخي از بركات زيارت حضرت امام حسين(علیه السلام) اشاره مي شود:

 

1- آرامش بخشيدن به زائر

قبل از آنكه به آثار و بركاتى كه برگرفته از روايات اسلامى است اشاره كنيم، اين نكته لازم به ذكر است كه زيارت مرقد شريف امام حسين(علیه السلام) مانند ساير ائمه، به مردمان و زيارت كنندگانش، نوعى آرامش و اطمينان مى‏بخشد. در اين عصر كه انسان را موجودى مضطرب مى نامند، و پيوسته دست به گريبان با پديده‏هايى چون ترديد، ناكامى، تشويش، ترس و ناسازگارى با محيط و زندگى ماشينى و محروميت و جنگ و حتى كنار نيامدن با خود است، و هر روز شاهد كاهشها و فرسايشها است و نمى تواند از اضطراب در امان بماند، اين زيارت مرقد مردان خدا و پيشوايان دين است كه به انسان آرامش خاطر مى دهد.
در زيارت يك نوع كشش و نياز الزام آورى انسان را وا مى‏دارد كه فشارها و فريادهاى درونى را از راهى خارج كند. زائر آن مرقد شريف در پرتو دعا و گفتگو با پاكان و استمداد از ارواح پاك مقربان درگاه الهى، نيرو گرفته و نابسامانيها را با توسل بدانها برخود هموار مى سازند، و خستگى‏ها و فشارهاى وارد بر روان، و نيز اضطرابها و يأسها را از خود مى زدايند و به آرامش و اطمينانى براى ادامه زندگى دست مى‏يابند.

 

2- در امان خدا بودن

به امام صادق(علیه السلام) عرض كردند: كمترين اثرى كه براى زائر قبر امام حسين(علیه السلام) چيست؟ فرمود: «كمترين تأثيرش اين است كه خداوند متعال، او و خانواده و مالش را حفظ مى كند تا به سوى اهل خويش برگردد و چون روز قيامت فرا رسد، خداوند حافظ او خواهدبود».

 

3- زائر خدا محسوب شدن

زيد بن شحام گويد: به امام صادق(علیه السلام) عرض كردم: براى زائر قبر امام حسين(علیه السلام) چه مى‏باشد؟ فرمود: «همانند كسى است كه خدا را در عرش ديدار نموده باشد». گفتم: براى كسى كه يكى از شما را زيارت كند چه مى‏باشد؟ فرمود: «همانند كسى است كه رسول خدا(صل الله علیه و اله و سلم) را زيارت نموده است».

 

4- برآورده شدن حاجات و دفع پريشانى

امام صادق(علیه السلام) فرمود: «همانا نزد شما قبرى است كه هيچ فرد پريشانى نزد آن نمى‏آيد مگر آنكه خداوند از او دفع پريشانى نمايد و حاجتش را برآورد» و نيز به ابوصباح كنانى فرمود: «همانا نزد شما قبرى است كه هيچ فرد پريشانى نزد آن نمى‏رود مگر آنكه خداوند از او پريشانى را دفع نموده و حاجتش را برآورده مى نمايد، و همانا نزد او چهار هزار فرشته هستند كه از هنگام شهادتش آشفته و غم آلود تا روز قيامت بر او مى‏گريند. هر كس او را زيارت كند، وى را تا خانه‏اش بدرقه مى‏كنند، و هر كه مريض شود به عيادتش مى‏روند، و هر كه بميرد جنازه‏اش را تشييع مى‏كنند».

 

این مطلب ادامه دارد ...

 


 

سوره فرقان آیه 77

 

متن آیه:  قُلْ مَا يَعْبَأُ بِكُمْ رَبِّي لَوْلَا دُعَاؤُكُمْ فَقَدْ كَذَّبْتُمْ فَسَوْفَ يَكُونُ لِزَامًا

 

ترجمه: بگو: اگر دعاي شما نباشد، پروردگار من براي شما وزن و ارزشي قائل نيست(زيرا سابقه ي خوبي نداريد). شما حق ّ را تكذيب كرده ايد و به زودي كيفر تكذيبتان دامن شما را خواهد گرفت.

 

نکته ها: كلمه ي ((عبأ)) به معناي وزن و سنگيني است و جمله ي ((ما يعبأ بكم ربّي )) يعني خداوند براي شما وزن و ارزشي قائل نيست، مگر در سايه دعا و عبادت شما.
كلمه ي ((دعائكم )) دو نوع معنا شده است :
الف : دعا كردن شما به درگاه خداوند، كه همين ناله ها و تضرّعها و دعاها سبب عنايت خداوند به شماست.  چنانكه در حديث مي خوانيم : كسي كه اهل دعا باشد، هلاك نمي شود. (کافی، جلد4) بعد خداوند از گروه مقابل كه اهل دعا نيستند شكايت مي كند كه شما حق ّ را تكذيب كردند و به جاي نيايش به سراغ بت ها و هوسها و طاغوت ها رفتيد وحق ّ را تكذيب نموديد كه كيفرتان را خواهيد ديد.
ب : دعوت خداوند از مردم، زيرا سنّت الهي دعوت از مردم براي پذيرفتن حق ّ و اتمام حجّت بر آنان است و اگر اين دعوت نباشد،((لولا دعائكم )) مردم ارزشي ندارند. آنچه آنان را موجود برتر و ارزشمند مي كند، همان پذيرش دعوت خداوند مي باشد، ولي شما دعوت الهي را نپذيرفتيد و تكذيب نموديد، پس اميد خيري در شما نيست وبه كيفر عملتان مي رسيد.
خداوند در يك جا مي فرمايد: (و ما خلقت الجن ّ و الانس الاّ ليعبدون ) (ذاریات، 5) بشر را براي عبادت آفريدم و در اين آيه مي فرمايد: اگر دعاي انسان نبود، او ارزشي نداشت، بنابراين دعا روح و مغز عبادت است. چنانكه در روايت مي خوانيم: ((الدعاءمخ ّخ العباده)). (غررالحکم)

 

پیامها:   
1- تكذيب دين، باعث سقوط ارزش انسان است. (قل ما يعبؤا بكم ... فقد كذّبتم)
2- دعا وسيله ي تحصيل ارزش هاست. (ما يعبؤا بكم ... لولا دعاؤكم )
3- انسان منهاي هدايت و عبادت ناچيز است. (ما يعبؤا بكم ... لولا دعائكم )
4- دعوت به حق ّ، از شئون ربوبيّت خداوند است. (ربّي لولا دعائكم )
5- محور هستي معنويات است. (ما يعبؤا بكم ... لولا دعائكم ) زيرا هستي براي انسان آفريده شده است و انسان براي پذيرش حق ّ و عبادت خداوند.
6- انسان منهاي هدايت وعبادت، در حقيقت انبيا ودستورات آنان را تكذيب نموده است. (لولا دعائكم فقد كذّبتم )
 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم خرداد 1385ساعت 9:45 بعد از ظهر  توسط محمد  | 

آخرین اخبار سایت ذاکرین از بیمارستان بهشتی کاشان
نوشته شده مجتبی   

 Image> خبر خوب اینکه به گفته پزشک معالج سید جواد ذاکر تا حدودی مرگ مغزی منتفی شده است و امیدواری فراوانی برای بازگشت کامل مغزی وجود دارد.

> از دیروز تا هم اکنون ضریب هوشی سید جواد ذاکر بالا رفته و رو به بهبودی می باشند.

> اما دیگر خبر اینکه حسین سیب سرخی اولین مداحی بود که روز شنبه ساعت 5 بعد از ظهر خود را به بیمارستان بهشتی کاشان رساند. تا به اکنون مداحانی چون حمید علیمی ، حسین عینی فر ، سید علی مومنی ، ابراهیم رحیمی و مهرداد صائمی خود را به بیمارستان رسانده اند.

> و اما عکس اختصاصی سایت ذاکرین از سید جواد ذاکر

قابل ذکر است که تمامی اخبار صحیح و موثق می باشد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم خرداد 1385ساعت 8:25 بعد از ظهر  توسط محمد  | 

سید محمد جواد ذاکر طباطبایی

آخرین خبر از سید جواد ذاکر

الان در بیمارستان بهشتی کاشان بستری هستند

تو کما هستند الان علائم رو به حیات مشاهده شده 

مداحان بساری از کاشان قم زنجان و تهران اومدن عیادت سید از جمله

حسین سیب سرخی محمود کریمی حمید علیمی حسین عینی فرد

و از هیئت های مذهبی سراسر کشور خودشون رو به کاشان رسوندن

به دلیل ازدحام جمعیت ملاقات با سید برای همه امکان پذیر نیست

دعاهاتون  قطع نشه

یا رقیه

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم خرداد 1385ساعت 1:15 بعد از ظهر  توسط محمد  | 

ابا عبدالله حسین ثارالله

حسین مجنونم به تو دلخونم

حسین مفتونم حسین مدیونم

حسین ای یارم حسین دلدارم

ز چشم مستت حسین بیمارم

حسین ای دار و ندار عباس

حسین ای باغ و بهار عباس

حسین ای بود و نبود زینب

حسین ای ذکر سجود زینب

حسین ای جام و سبوی اکبر

حسین ای مجنون روی اکبر

حسین ای عشق و حسین ای ماهم

حسین ای نور دل آگاهم

حسین ای دلبر حسین ای جانان

حسین ای یاسین حسین الرحمان

حسین از عشقت شدم بی سامان

حسین ای قرآن  حسین ای سلطان

حسین ای شاه و حسین ای دینم

حسین ایمان و حسین آئینم

پر از احساسم سگ عباسم

همیشه من مست بوی یاسم

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم خرداد 1385ساعت 1:14 بعد از ظهر  توسط محمد  | 

آخرین خبر از سید جواد ذاکر

الان در بیمارستان بهشتی کاشان بستری هستند

تو کما هستند الان علائم رو به حیات مشاهده شده 

مداحان بساری از کاشان قم زنجان و تهران اومدن عیادت سید از جمله

حسین سیب سرخی محمود کریمی حمید علیمی حسین عینی فرد

و از هیئت های مذهبی سراسر کشور خودشون رو به کاشان رسوندن

به دلیل ازدحام جمعیت ملاقات با سید برای همه امکان پذیر نیست

دعاهاتون  قطع نشه

یا رقیه

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم خرداد 1385ساعت 1:11 بعد از ظهر  توسط محمد  | 

با سلام.

آقا من برا آپ کردم وبلاگ شدیدا به کمک احتیاج دارم . اگه کسی مایل به همکاری هست بگه

+ نوشته شده در  شنبه سی ام اردیبهشت 1385ساعت 11:27 قبل از ظهر  توسط محمد  | 

مراسم قمه زني در عاشورا

 که از نظر من کار خیلی اشتباهیه


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه سی ام اردیبهشت 1385ساعت 10:58 قبل از ظهر  توسط محمد  | 

2- حرم حضرت عباس(‏عليه السلام): در 500 قدمی حرم امام حسین(‏عليه السلام) و در کنار نهر علقمه واقع شده است.

 

بین الحرمین

 

بین الحرمین

 

3- مقام دستان حضرت عباس(‏عليه السلام): دو مکانی است که در یکی دست راست آن حضرت و در دیگری، دست چپ آن حضرت قطع گردید.

 

کف العباس

 

کف العباس

 

4- خیمه گاه: در جنوب غربی حرم امام حسین(‏عليه السلام) قرار دارد و این همان جایی است که در عصر عاشورا به آتش کشیده شد.

 

خیمه گاه

خیمه گاه

 

5- تل زینبیه: در سمت غربی صحن امام قرار دارد و محلی است که حضرت زینب(‏سلام الله علیها) از آنجا ناظر شهادت امام حسین(‏عليه السلام) بود.

 

تل زینبیه

 

تل زینبیه

 

6- قبر حُر: در 20 کیلومتری کربلاء به سمت مغرب است.

7- قبر عون(فرزند حضرت زینب(‏سلام الله علیها) ): در 10 کیلومتری کربلاست.

8- قبر دو طفلان مسلم: در منطقه ای به نام المسیّب(کنار رود فرات) در 30 کیلومتری کربلاء قرار دارد.

(محمود و ابراهیم دو طفلان مسلم هستند که در واقعه کربلاء حضور داشتند. آنها پس از شهادت امام حسین(‏عليه السلام) اسیر شدند و حدود یک سال در زندان بودند. و با تبانی زندانبان-که از محبان اهل بیت(علیهم السلام) بود- فرار کردند و در منزل پیر زنی پناه گرفتند. داماد آن پیرزن آنها را شناخت و برای گرفتن جایزه، آن دو کودک را با طناب محکم بست و به کنار فرات برد و سرهایشان را با شمشیر از تن جدا کرد و پیکر پاکشان را در رود فرات انداخت و سرها را در توبره گذاشت.)

 

نقشه راهنمای مکانهای متبرکه کربلاء

 

راهنمای نقشه:

1-      حرم مطهر حضرت امام حسین(‏عليه السلام)

2-      حرم مطهر حضرت عباس(‏عليه السلام)

3-      تل زینبیه(‏سلام الله علیها)

4-      زیارتگاه دست راست حضرت عباس(‏عليه السلام)

5-      زیارتگاه دست چپ حضرت عباس(‏عليه السلام)

6-      خیمه گاه

7-      زیارتگاه حضرت علی اکبر(‏عليه السلام)

8-      زیارتگاه فضه(خادمه حضرت زهرا(سلام الله علیها))

9-      زیارتگاه امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف)

10-  محل ملاقات امام حسین(‏عليه السلام) با عمربن سعد لعنه الله.

 


 

سوره حج آیه 18

 

متن آیه:  أَلَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ يَسْجُدُ لَهُ مَن فِي السَّمَاوَاتِ وَمَن فِي الْأَرْضِ وَالشَّمْسُ وَالْقَمَرُ وَالنُّجُومُ وَالْجِبَالُ وَالشَّجَرُ وَالدَّوَابُّ وَكَثِيرٌ مِّنَ النَّاسِ وَكَثِيرٌ حَقَّ عَلَيْهِ الْعَذَابُ وَمَن يُهِنِ اللَّهُ فَمَا لَهُ مِ ن مُّكْرِمٍ إِنَّ اللَّهَ يَفْعَلُ مَا يَشَاء

 

ترجمه: آيا نديدي كه هركه در آسمان ها وهركه در زمين است و خورشيد و ماه ستارگان و كوه ها و درختان و جنبندگان و بسياري از مردم براي خدا سجده مي كنند؟ البتّه بسياري از مردم(به خاطر تكبر و لجاجت) قطعا گرفتار عذابند، و هر كه را خدا خوار كند، هيچ احترام كننده اي براي او نيست، همانا خداوند هر چه را بخواهد انجام مي دهد.

 

پیامها:   
1- در آسمان ها موجوداتي با شعور هستند.(من في السموات) (كلمه ي ((من)) براي صاحبان شعور است)
2- تمام هستي براي خداوند سجده و خضوع مي كند(يسجد) و شعور، مخصوص انسان نيست.(من في السموات و الارض) (اگر بدانيم همه هستي تسليم خدا هستند ما نيز وصله ناهمرنگ نخواهيم بود. شرك و تكبّر مخالف نظام هستي است)
3- انسان انتخابگر است.(يسجد... كثير من النّاس و كثير حق ّ عليه العذاب)
4- عذاب هاي الهي بر اساس حق ّ و عدل است.(حق عليه العذاب )
5- عزّت و ذلّت تنها به دست خداست.(من يهن اللّه فما له من مكرم )
6- در برابر اراده ي خداوند، هيچ مانعي وجود ندارد.(يفعل ما يشاء)

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1385ساعت 11:54 قبل از ظهر  توسط محمد  | 

سیدحمید

دیوونه کجا داره جز در میخونه عشق  

دیوونه نمی دونه جز می و پیمونه ی عشق

 

خوش به حال دیوونه که خوب و بد نمی دونه

اونقدر مجنونه که مجنون و لیلا می خونه

 

قسمت مستی ام از پیمونه رقیه شد

دل دیوونه من دیوونه رقیه شد

 

به خدا رقیه دیم من و ایمان منه

کعبه و عشق منه قبله و قرآن منه

 

بی رقیه نا کسم گر به بهشت نگاه کنم

بی رقیه کافرم گرچه خداخدا کنم

 

یا رقیه مددی که دل ز دستم می رود

دل من هم ره جان می پرستم می رود

 

روبه روم  راه برو از گوشه چشم نگات کنم

جان ناقابلمو فدای خاک پات کنم

 

دستای کوچک اون دردونه غوغا میکنه

گره بسته ز کار دو جهان وا میکنه

 

همه عالم بدونند که من سگ رقیه ام

منو از خود برونند که من سگ رقیه ام

+ نوشته شده در  شنبه دوم اردیبهشت 1385ساعت 8:2 بعد از ظهر  توسط محمد  | 

سید

مران یک دم ساربان اشتر  ناقه زینب مانده اندر گل

بده ظا لم مهلتی آخر زان  که دارم من عقده ها بر دل

 

مران ناقه تا که بنشینم بر سر نعش شاه مظلومان

مران ناقه زان که دارم من از جفای چرخ و ناله و افغان

 

مران ناقه تا که گویم من درد دل با این پیکر عریان

بیا ای مرگ تا شوم راحت زان به مرگ خود گشته ام مایل

 

بده مهلت تا بمانم من در کنار این پیکر بی سر

از آن ترسم ساربان امشب آید برد دستش از پیکر

 

ندارد چون طاقت دیدن مادرم زهرا باب من حیدر

در این صحرا ای شتربانا ماندنم آسان رفتنم مشکل

 

شتربانا بی کفن باشد این تن مجروح اندرین صحرا

مرا نبود معجری دیگر تا کفن سازم جسم این شه را

 

ندارد چون سایه ای بر سر غیر خاشاک و جز طف گرما

خدای من کن تو آگاهم کشتی  جانم کی رسد ساحل

 

                     حسین جانم ای حسین جانم ای حسین جانم ای حسین جانم

+ نوشته شده در  شنبه دوم اردیبهشت 1385ساعت 8:1 بعد از ظهر  توسط محمد  | 

 

 

میلاد با سعادت پیامبر بزرگ اسلام،

حضرت محمد مصطفی(صلى الله عليه وآله و سلم)

و حضرت امام جعفر صادق‏(عليه السلام)

مبارک باد.

 


فضیلت مسجد کوفه

امام باقر(علیه السلام): اگر مردم بدانند چه ثوابی در مسجد کوفه نهفته است، همه برای عبادت و زیارت بسوی آن می روند.

و همچنین فرمودند: نماز در این مسجد، برابر حج و عمره مقبوله در معیت پیامبر خداست و نماز در مسجد کوفه، برابر هزار نماز دیگر است.

کوفه یکی از چهار بلد مورد عنایت الهی است و نمازگزار در مسجد کوفه مخیر بین قصر و اتمام است: یعنی می تواند نمازهای چهار رکعتی را تمام یا شکسته بخواند.

مساحت این مسجد، بیش از 12 هزار متر مربع است و دیوارهای آن 22 متر ارتفاع دارد و تقریبا مربع شکل است(با اضلاع 110 و 116 متر).

مسجد کوفه دارای قداست خاصی است و بیش از هزار پیامبر و وصی پیامبر در آن نماز خوانده اند و حضرت رسول(صل الله علیه و اله و سلم) در شب معراج نیز در این مسجد نماز گزارد.

برخی روایات، مسجد کوفه را افضل از مسجد الاقصی می دانند.

 

مقامات مسجد کوفه

  • محراب: مهمترین مکان این مسجد می باشد که محل شهادت امیرالمومنین، علی(علیه السلام) است.

این مکان یادآور خاطرات تلخ و شیرین بسیار است و مردم در شب نوزدهم رمضان، ندای "فزت و رب الکعبه" را از مولا شنیدند و محراب مسجد را به خون فرق مبارکش، رنگین دیدند.

  • دکه القضاء: محلی در مسجد بود که حضرت علی(علیه السلام) روی آن می نشست و قضاوت می فرمود و در آن موضع ستونی قرار داشت که روی آن نوشته شده بود: "ان الله یامر بالعدل و الاحسان"
  • دکه المعراج: مکانی است که پیامبر(صل الله علیه و اله و سلم) در شب معراج، آنجا نماز گزارد.
  • بیت الطشت: راجع به یکی از قضاوت های هوشمندانه مولاست.
  • مقام حضرت آدم، نوح، ابراهیم، خضر و جبرئیل(علیهم السلام)
  • مقام حضرت زین العابدین و امام صادق(علیه السلام)
  • کشتی نوح: محل به زمین نشستن کشتی نوح است که تقریبا در وسط مسجد، قرار دارد.
  • مرقد مطهر مسلم بن عقیل، مختار ثقفی و هانی بن عروه(در کنار مسجد) 

مسجد کوفه

 

در کتب ادعیه برای هر یک از امکان دوازده گانه مسجد کوفه، ادعیه و اعمالی تعیین گردیده که ترتیب این مکان ها عبارتند از:

1- مقام ابراهیم(علیه السلام)،  2- مقام خضر(علیه السلام)،  3- دکه الضاء،  4- بیت الطشت، 5 - دکه المعراج، 6- کشتی نوح،  7- مقام آدم(علیه السلام)،  8- مقام جبرئیل(علیه السلام)،  9- مقام زین العابدین(علیه السلام)     10- مقام نوح(علیه السلام)،  11- محراب امیرالمومنین(علیه السلام)،  12- مقام امام صادق(علیه السلام) .

 

مسجد کوفه

 

اماکن کنار مسجد کوفه

در کتب ادعیه برای هر یک از امکان دوازده گانه مسجد کوفه، ادعیه و اعمالی تعیین گردیده که ترتیب این مکان ها عبارتند از:

  1. خانه حضرت علی(علیه السلام): در فاصله 85 متری مسجد است و در همین خانه، مولا غسل و کفن شدند.
  2. دارالخلافه: بین خانه و مسجد قرار دارد.
  3. قبر میثم تمار: در بیرون مسجد کوفه و در نزدیک انه حضرت علی(علیه السلام) است.

 

مسجد سهله

حضرت امام صادق(علیه السلام): امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف) با اهل و عیالشان در این مسجد فرود می آیند و هرکس در آن قرار گیرد، همانند کسی است که در خیمه رسول الله(صل الله علیه و آله و سلم) اقامت کرده است. و هرکس با نیت خالص در آنجا دعا کند، حاجتش برآورده می شود و نماز در این مسجد، غم را از انسان زایل می کند.

 

مسجد سهله

 

پس از مسجد کوفه، مسجد سهله بافضیلت ترین مسجد این شهر است که خانه حضرت ابراهیم، خضر و ادریس(علیهم السلام) بوده و پیامبران زیادی در آن نماز خوانده اند.

مسجد سهله در 2 کیلو متری مسجد کوفه قرار دارد.

مکان های مقدس این مسجد بدین ترتیب است:

1- مقام امام صادق(علیه السلام)،  2- مقام ابراهیم خلیل(علیه السلام)،  3- مقام ادریس پیامبر(علیه السلام)            4- مقام خضر(علیه السلام)،  5- مقام انبیای صالح(علیهم السلام)،  6- مقام امام سجاد(علیه السلام)،                 7- مسجد حضرت حجت(عجل الله تعالی فرجه الشریف).

 

1: مختار ثقفی پس از مرگ یزید در سال 64 هجری به خونخواهی شهدای کربلاء قیام کرد و قاتلان انها را کشت.

2: میثم تمار، غلامی از بنی اسد بود که توسط امیرالمومنین(علیه السلام) آزاد گردید و ده روز قبل از رسیدن امام حسین(علیه السلام) به کربلاء توسط ابن زیاد به دار آویخته شد. او بر سرِ دار، فضائل اهل بیت و رذائل بنی امیه را بیان نمود. لذا ابن زیاد دستور داد لجام بر دهان او گذارند.

 


پس از تعطیلی دو ماهه بخش خواص سوره های قرآن کریم، انشاء الله از این به بعد با این بخش که هم شامل آیه و ترجمه و هم نکته ها و پیامهای آن می باشد، ادامه خواهیم داد.

لذا با توجه به سال پیامبر اعظم(صلى الله عليه وآله و سلم) و همچنین میلاد مبارک ایشان، آیه زیر را از قرآن کریم انتخاب نموده ایم.

منتظر نظرات شما دوستان در بهبود و ارتقای این بخش و دیگر قسمت های این وبلاگ هستیم.

 

سوره احزاب آیه 21

 

متن آیه: لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِى رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِّمَن كَانَ يَرْجُواْ اللَّهَ وَ الْيَوْمَ الْأَخِرَ وَذَكَرَ اللَّهَ كَثِيراً

 

ترجمه: همانا براى شما در (سيره‏ى) رسول خدا الگو و سرمشقى نيكوست، (البتّه) براى كسانى كه به خدا و روز قيامت اميد دارند و خدا را بسيار ياد مى‏كنند.

 

نکته ها:   «اُسوة» در مورد تأسّى و پيروى كردن از ديگران در كارهاى خوب به كار مى‏رود. در قرآن دوبار اين كلمه درباره‏ى دو پيامبر عظيم الشّأن آمده است: يكى درباره حضرت ابراهيم(‏عليه السلام) و ديگرى درباره پيامبر اسلام(صلى الله عليه وآله و سلم). جالب آن كه اُسوه بودن حضرت ابر اهيم(‏عليه السلام) در برائت از شرك و مشركان است و اسوه بودن پيامبر اسلام(صلى الله عليه وآله و سلم) در آيات مربوط به ايستادگى در برابر دشمن مطرح شده است.
نقش پيامبر(صلى الله عليه وآله و سلم) در جنگ احزاب، الگوى فرماندهان است: هدايت لشكر، اميد دادن، خندق كندن، مزاح كردن، شعار حماسى دادن، به دشمن نزديك بودن و استقامت نمودن. حضرت على‏(عليه السلام) فرمود: در هنگامه‏ى نبرد، خود را در پناه پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله و سلم) قرار مى‏داديم و آن حضرت از همه‏ى ما به دشمن نزديك‏تر بود. «اتّقينا برسول اللّه‏صلى الله عليه وآله فلم يكن منّا اقرب الى العدوّ منه» (
نهج البلاغه، حکمت 260)
اين آيه در ميان آيات جنگ احزاب است، امّا الگو بودن پيامبر(صلى الله عليه وآله و سلم)، اختصاص به مورد جنگ ندارد و ایشان در همه‏ى زمينه‏ها، بهترين الگو براى مؤمنان است.

 

پیامها:

1- در الگو بودن پيامبر شك نكنيد. «لقد»
2- الگو بودن پيامبر، دائمى است. «كان»
3- گفتار، رفتار و سكوت معنادار پيامبر حجّت است. «لكم فى رسول اللّه اسوة حسنة»
4- معرّفى الگو، يكى از شيوه‏هاى تربيت است. «لكم - اسوة»
5 - بايد الگوى خوب معرّفى كنيم، تا مردم به سراغ الگوهاى بَدَلى نروند. «رسول اللّه اسوة»
6- بهترين شيوه‏ى تبليغ، دعوت عملى است. «اُسوة»
7- كسانى مى‏توانند پيامبر اكرم را الگو قرار دهند كه قلبشان سرشار از ايمان و ياد خدا باشد. «لمن كان يرجوا اللّه ...»
8 - الگوها هر چه عزيز باشند، امّا نبايد انسان خدا را فراموش كند. «رسول اللّه اُسوة - ذكر اللّه كثيرا»

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم فروردین 1385ساعت 4:26 بعد از ظهر  توسط محمد  | 

آغاز امامت و ولایت حضرت صاحب الامر،

امام زمانعجل الله تعالی فرجه الشریف

بر همه شیعیان مبارک باد. 

 


 فضیلت زیارت امیرالمومنین، حضرت علیعلیه السلام

حضرت امام صادقعلیه السلام فرمودند: "من زار جدی عارفاً بحقه، کتب الله له بکل خطوه حجه مقبوله مبروره" (هر که جدم را با معرفت زیارت کند، خداوند برای هر گامی که بر می دارد، پاداش حج مقبولی را منظور می فرماید.)

 

یا امیرالمومنین، حیدر(ع) مدد

 

یا امیرالمومنین، حیدر(ع) مدد

 

یا امیرالمومنین، حیدر(ع) مدد

 

حرم مطهر مولا علیعلیه السلام

روضه مطهره دارای شش باب است که باب اول آن وسط ایوان طلا قرار دارد و بالای آن نوشته شده است: قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم : "علی مع الحق و الحق مع علی و لن یفترقا حتی یردا علی الحوض".

  

علی مع الحق و الحق مع علی

 

ایوان نجف عجب صفایی دارد          حیدر(ع) بنگر چه بارگاهی دارد

 

یا امیرالمومنین، حیدر(ع) مدد

 

مکانی در ضریح مطهر مقابل صورت امام قرار دارد که "موضع الاصبعین" نامیده می شود و در خصوص شأن این مکان چنین گفته اند: "مره بن قیس پس از حمله به نجف خواست نبش قبر کند که از ضریح مطهر دو انگشت خارج شد و او را همانند شمشیر به دو نیم کرد و سپس تبدیل به سنگ شد". 

 

یا امیرالمومنین، حیدر(ع) مدد

 بزرگانی چون شیخ طوسی، مقدس اردبیلی، سید مرتضی بحرالعلوم، شیخ مرتضی انصاری، آخوند خراسانی، میرزای نایینی، سید ابوالحسن اصفهانی، کاشف الغطاء صاحب جواهر، علامه حلی، علامه نراقی، میرزای شیرازی، محقق ثانی، میرداماد، شیخ جعفر شوشتری، علامه امینی، آیت الله حکیم، آیت الله قاضی، آیت الله خویی، آیت الله سید مصطفی خمینی در نجف مدفونند.

همچنین قبر شاه عباس و محمد خان قاجار نیز در جوار حرم مولا می باشد.  

وادی السلام

قبور پیامبرانی چون هود و صالح در وادی السلام قرار دارد.

مقام امام صادقعلیه السلام و امام زمانعجل الله تعالی فرجه الشریف نیز در وادی السلام است و مکان دیگری در اینجا می باشد که نشانگر غیبت صغرای امام زمانعجل الله تعالی فرجه الشریف است.

وادی السلام بزرگترین قبرستان دنیاست و برخلاف قبرستان های معمولی دارای نورانیت خاصی است و بوی عطر و مشک از آن به مشام می رسد و این به خاطر عالمان و صالحانی است که در خود جای داده است.

 

وادی السلام

 بنا به روایت روح همه انسانهای صالح برای عرض ادب خدمت مولا علیعلیه السلام توسط ملک نقاله به وادی السلام برده می شود و روح انسانهای طالح به قبرستان وادی یمین که گفته می شود بسیار مخوف و هول انگیز است، فرستاده می شود.

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم فروردین 1385ساعت 4:6 بعد از ظهر  توسط محمد  | 

محرم 
+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم فروردین 1385ساعت 9:6 بعد از ظهر  توسط محمد  | 

نوحه

www.zakrin.ir                 حتما یه سری بزنید                  جدید ترین نوحه های سال از تمام مداحان

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم فروردین 1385ساعت 4:43 بعد از ظهر  توسط محمد  | 

السلام علی الحسین الذی سمحت نفسه بمهجته..( سلام بر حسین که جانش و آخرین قطره ی خونش را تقدیم خدا نمود...)

السلام علی المرمل با لدماء....(سلام بر آنکه پیکر شریفش به خون آغشته شد)

السلام علی المهتوک الخباء..(سلام بر آنکه حرمت خیمه گاهش دریده شد)

السلام و علی من بکته ملائکته السماء..(سلام بر کسی که فرشتگان آسمان بر او گریستند)

السلام علی الجیوب المضرجات...(سلا بر آن گریبانهایی که در مصیبت او چاک شد)

السلام علی الشفاة الذ بلات..(سلام بر آن لب های خشکیده)

السلام علی الجساد العاریات..(سلام بر آن جسدها و پیکرهای عریان و برهنه)

 

اشک چشم و ناله گر خواهی بخواه از مادرش

کاین همه محتاج یک لطف و نگاه فاطمه است

در میان مجلسش گر بشنوی با گوش جان

همره هر ناله آوای ز آه فاطمه است

گه غریب مادرا میگوید و گاهی حسین

سوز هر دل از نوای گاهگاه فاطمه است

قتلگاه کربلا از کوچه ی غم شد به پا

امتداد قتل طفل بیگناه فاطمه است

روز محشر بر شفاعت خواهی و خون خواهی اش

غرق خون پیراهنی کهنه،گواه فاطمه است

بخشش جمله محبان کمترین کارش بود

این نشان کوچکی از عز و جاه فاطمه است

خوش بود ارباب خواند در دم آخر مرا:

این محب من،کنیز رو سیاه فاطمه است

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم فروردین 1385ساعت 11:2 بعد از ظهر  توسط محمد  | 

مداح اهل بیت عبدالرضا هلالی

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم فروردین 1385ساعت 2:33 قبل از ظهر  توسط محمد  | 

«خطبه حضرت زینب(علیها السلام) در مجلس یزید(لعنة الله علیه)»


یزید بن معاویه(لعنة الله علیهما) که اکنون حسین بن علی(علیهماالسلام) و یاران آزادۀ او را به قتل رسانده از قدرت و پیروزی خود سخت سرمست است و میخواهد«باصطلاح» این فتح را به شامیان و شخصیت های بزرگ آن سرزمین تفهیم کند.از این نظر دستور داد مجلسی بیسابقه ترتیب دهند که در آن همه شخصیتهای خارجی که مقیم پایتخت وی هستند و اشراف و سران شام شرکت کنند.در آن مجلس خود بر بالای تختی زرنگار نشست و مظاهر قدرت خویش را در آن مجلس نمودار ساخت.در این هنگام فرمان داد سر مقدس عنصر فضیلت حضرت اباعبدالله الحسین(علیه السلام) را در برابر او حاضر سازند و زنان و فرزندان آنحضرت را وارد مجلس کنند.

در اینجا آن ناپاک زادۀ رسوا و دعی بن الدعی کینه های شیطانی و عداوتهای مورثی خویش را با طرزی وحشیانه و غیر انسانی نسبت بخاندان امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) ظاهر می سازد و با آن چوب دستی که در دست داشت به آن سر بریده اسائه ادب می کند.

طبری که از مورخین متعصب اهل سنت در این باره مینویسد:«پس از آماده گشتن مجلس،به مردم اجازه داد تا وارد گردند در حالیکه سر مقدس حسین بن علی(علیه السلام) در برابر او قرار داشت و در دست او چوبی بود که با آن نسبت به دهان و دندان مبارک آن بزرگوار اسائه ادب مینمود»

یزید بن معاویه(لعنة الله علیهما) آن نانجیب بی اصالت با این عمل نامردانه و رسوای خود،پستی و فرومایگی خویش را اشکار ساخت.آنگاه سرمستی و نخوت و غرور او آنچنان بر وی غلبه کرد که عداوت و کینه شدیدی را که او و خاندان او در باطن نسبت به اسلام و پیامبر عالیقدر آن در دل داشتند یکباره علنی ساخت و با صراحت تمام،مقدس ترین مسائل اعتقادی اسلام را مورد انکار و استهزاء قرار داد.در آنجا اشعاری خواند و ضمن آن چنین گفت:

 ** لـیـت أشـیـاخـی بـبـدر شـهدوا ...  جزع الخزرج من وقع الأسل **

                            ** لأهلوا و استهلوا فرحاً ... ثم قالوا یا یـزیـد لاتشل **

 ** قدقتلنا القوم من ساداتهم ... و عـدلـناه بـبـدر فـاعـتـدل **

                           ** لعبت هاشم بالملک فلا ... خبر جاء و لاوحی نـزل **

 ** لست من خندف ان لم انتقم ... مـن بنی احـمد ما کـان فعل **

یعنی ایکاش بزرگان قبیله من که در جنگ بدر کشته شدند،می بودند و می دیدند که طایفه خزرج چگونه از شمشیرها و نیزه های ما به فریاد و ناله آمدند تا آنگاه از خوشحالی فریاد برمی آوردند و می گفتند ای یزید! دست تو شل مباد؛ما بزرگان بنی هاشم را کشتیم و آنرا به حساب جنگ بدر گذاردیم و این پیروزی را در برابر آن شکست قرار دادیم؛ حضرت محمد(صلی الله علیه و آله وسلم) با حکومت بازی کرد و الا نه خبری از آسمان داشت و نه وحی بر او نازل شده بود و من از نسل خندف نیستم اگر از فرزندان احمد انتقام نگیرم.

اکنون باید در برابر یاوه گوئیهای یزید(لعنة الله علیه) عکس العمل شدید نشان دهند و با منطق کوبنده و رسای خود آنمرد مغرور را بر جای خود بنشانند.چگونه قابل تصور است خاندان پیغمبر(صلوات الله علیهم اجمعین) در مجلس یزید(لعنة الله علیه) سکوت کنند و آن ناپاک به پیامبر اسلام ناسزا بگوید و مقام نبوت او را آشکارا انکار کند، نه چنین چیزی ممکن نیست.

این اسیران بال و پر شکسته که به آزادی و عدالت،بال و پر بخشیده اند؛باید از این فرصت خوب استفاده کنند و حقایق روشنی را که طی دهها سال با دست بنی امیه بر مردم شام کاملا مخفی گشته بود آشکار سازند.اینجا بود که دختر امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) همانند شیری خشمنده از جای برخاست و با صدائی رسا و مؤثر خطبه ای کوبنده و آتشین ایراد کرد. خطبه ای که هر انسان آزاده را بی اختیار به تحسین وا میدارد.یزید(لعنة الله علیه)اشعار کفر آمیز خود را پایان داد ولی ناگاه از صف اسیران بانوئی برخاست و با شهامتی تمام در برابر او ایستاد و این چنین آغاز به سخن کرد:

«الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی رسوله و آله اجمعین صدق الله سبحانه کذلک یقول: ثم کان عاقبة الذین اساؤا السوأی ان کذبوا بآیات الله و کانوا بها یستهزرن ... » حمد میکنم خدای عالمین را و درود میفرستم بر پیغمبر اسلام و خاندان او.آری راست گفت خداوند آنجا که در قرآن میگوید:عاقبت کسانی که زشت کاریها و گناه کردند بجائی رسید که آیت خداوند را دروغ شمرده و آنها را به مسخره گرفتند.ای یزید! آیا گمان کردی از اینکه آسمان و زمین را بر ما تنگ گرفتی و مانند اسیران ما را به شهرها و دیارها کشاندی،ما در نزد خداوند خوار و پستیم ولی تو قدر و منزلت داری؟ و با این خیال بادبدماغ افکندی و با نگاه غرور و نخوت باطراف خود می نگری؟! در حالی که مسرور و فرحناکی از اینکه دنیایت آباد شده و کار بر مراد تو می رود و مقام و منصبی که شایسته و سزاوار ما است در دست گرفتی؟!(اگر چنین تصور باطلی کردی) آرام باش. مگر فراموش کردی گفتار خدای را که در قرآن می گوید:گمان نکنید آنها که به راه کفر بازگشتند که آنچه ما برای آنها پیش می آوریم و آنها را مهلت میدهیم به نفع آنان و به خیر و سعادت آنهاست.نه؛بلکه این مهلت برای این است که بر گناهان خود بیفزایند و برای آنها عذاب خوار کننده در پیش است.

«أمن العدل یابن الطقاء تخذیرک حرائرک و امائک و سوقک بنات رسول الله یبایا؟ ... » آیا این از عدل توست ای پسر آزاد شدگان که زنان و کنیزان خود را در پشت پرده جای دهی ولی دختران پیغمبر را در میان نامحرمان حاضر سازی؟ و آنها را با دشمنانشان در شهرها بگردانی و اهل بادیه ها و دور و نزدیک و پست و شریف آنها را ببینند، در حالیکه از مردان آنها کسی را باقی نگذاردی و حمایت کننده ای ندارند.آری از تو جز این انتظار نیست چگونه انتظار مهربانی و رحم باشد از کسیکه با دهان خود میخواست جگر پاکان را ببلعد و گوشت او از خون شهیدان اسلام روئیده شده،و چگونه در دشمنی ما کوتاهی کند کسی که همواره با نظر بغض و عداوت و کینه بما می نگرد؟

                                                                                  

ثم تقول غیر متأثم ولامستعظم،لأهلو و استحلوا فرحا،ثم قالوا یا یزید لاتشل.«متخیا علی ثنایا أبی عبدالله سید شباب اهل الجنة تنکهتها بخمصرتک و ... » ای یزید! این جنایتهای عظیم را انجام دادی آنگاه نشسته ای و بدون آنکه خود را گناهکار بدانی یا جنایت خود را بزرگ بشماری میگوئی«ای کاش پدران من بودند و از سرور و شادمانی فریاد برمیآوردند و می گفتند ای یزید دست تو شل مباد» این جمله را می گوئی در حالیکه با چوبدستی بر دندانهای مقدس سید جوانان اهل بهشت میکوبی؟ چگونه نگوئی با آنکه زخمها را شکافتی و دست خود را به خون فرزندان پیغمبر آغشته ساختی و ستارگان زمین را که از آل عبدالمطلب بودند را خاموش نمودی؟ و اکنون پدران خود را صدا میزنی و گمان میکنی که با آنها سخن می گوئی؟ بزودی و در آنجا آرزو میکنی که ای کاش دستهایم شل و زبانم لال بود و نمی گفتم آنچه را گفتم و نمی کردم آنچه را انجام دادم.

در اینجا حضرت زینب(سلام الله علیها) با خدا سخن گفت و عرضه داشت «پروردگارا حق ما را از دشمنان ما بگیر و از آنهائیکه بما ظلم کردند انتقام بکش و آتش غضبت را فرو فرست بر کسانیکه خون ما را ریختند و مردان ما را کشتند.»

آنگاه خطاب به یزید(لعنة الله علیه) فرمود: « فوالله ما فریتالا جلدک ولا حزرت الا لحمک و لتردن علی رسول الله صلی الله علیه و آله ... ولا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله أمواتاً بل أحیاء عند ربهم یرزقون و ...  » ای یزید! با این جنایت نشکافتی مگر پوست خود را و پاره نکردی جز گوشت خویش را و به زودی بر پیغمبر خدا(صلی الله علیه وآله وسلم) وارد میشوی در حالیکه بارگرانی از ریختن خون فرزندان او و هتک حرمت خاندان و پاره های بدن آنحضرت بر گردن گرفته ای در آ روزی که خداوند آنانرا جمع میسازد و چراکندگی آنها را تبدیل به اجتماع می کند و حق آنها را بازگیرد و گمان مکن آنهائیکه در راه خدا کشته شده اند مرده اند، بلکه آنها زنده اند و در نزد پروردگار خود مرزوقند.

ای یزید! برای تو کافی است که حاکم بر تو خدا باشد و خصم تو پیغمبر خدا و جبرئیل هم از او حمایت کند و به زودی میدانند آنهائی که تو را بر این مقام نشاندند و بر گردن مسلمانها سوار کردند که چه ستمگری را به جای خود انتخاب نمودند و به زودی خواهید دانست که کدام یک از شما بدبخت تر و ناچیزتر هستند.

« و لئن جرت علی الدواهی مخاطبتک و انی لاستصغر قدرک و استعظم تضریعک و توبیخک لکن العیون عبری و الصدر حری ... » ای زادۀ معاویه!اگر چه شدائد و فشارهای روزگار مرا در شرائطی قرار داد که با تو سخن بگویم، امام من تو را کوچک میشمرم و بسیار سرزنش میکنم و فراوان توبیخ مینمایم، چگونه نکنم با آنکه چشمها گریان است و دلها در فراق عزیزان سوزان، آه که چه شگفت انگیز است « مردان خدا به دست لشکر شیطان کشته شوند »!

این دستهای شما از خون ما آغشته است و دهانتان از گوشت خاندان پیغمبر(صلوات الله علیهم اجمعین) مملو است و آن بدنهای طیب و طاهر بر روی زمین مانده و گرگهای بیابان آنها را دیدار میکنند.

ای یزید! اگر تو کشتن و اسارت ما را غنیمت میشمری، به زودی باید غرامت گران آنرا بپردازی در آن هنگامی که نمی یابی هیچ ذخیره ای مگر آنچه را که انجام دادی و خداوند به بندگانش ستم نمی کند، ما از بیدادگری های تو به خدا شکایت می کنیم و او پناهگاه ما است.

« فکد کیدک و اسع سعیک و ناصب جهدک فوالله لا تمحو ذکرنا و لاتمیت و حینا و لاتدرک امدنا و لا ترخض عارها و هل رأیک الا فند و ... » ای یزید! آنچه میتوانی در راه دشمنی با ما انجام ده و آنچه میخواهی مکر و فریب به کار بر و سعی و کوشش نما! اما بخدا سوگند تو نمی توانی نام ما را از یاد مردم ببری.ای یزید! تو نمی توانی وحی ما را خاموش سازی و از این راه به آرزوی دلت برسی و این ننگ و عار را از دامن خود پاک نمائی.

آگاه باش که رأی و عقل تو بسیار ضعیف است و دوران زندگیت به زودی سپری می گردد و جمع تو پراکنده میشود، روزی که منادی خدا فریاد برآورد که لعنت خدا بر ستمکاران باد.اکنون من حمد میکنم خدای را که ابتدای کار ما را به سعادت و مغفرت قرار داد و پایان آنرا به شهادت و رحمت ختم نمود.ما از خداوند میخواهیم که ثواب و رحمت خویش را بر شهیدان ما تکمیل فرماید و اجر و مزد آنانرا افزون سازد و جانشینی ما را از آنها نیکو قرار دهد زیرا او خداوند بخشنده و مهربان است و او پناهگاه ما است و ما را کافی است و او نیکو وکیلی است.

 

خوانندگان عزیز! این خطابه آتشین و جانسوز بوسیله یک بانوی اسیر ایراد گردید.بانویی که اکنون در اسارت است و بازوهای او را به ریسمان بسته اند ؛ بانویی که برادر زادگان خود را در رنج و شکنجه در برابر خود می بیند و سر بریدۀ برادر معصومش در میان طشت در برابر چشمان او قرار دارد.

این خطابه در مجلسی ایراد گردید که فرزند معاویه و کسی که حکومت اسلامی را در دست دارد شخصاً در آنجا حاضر است.مجلسی که شخصیت ها و بزرگان لشگری و کشوری شام در آن حضور دارند و سهمگینی قدرت شوم یزید(لعنة الله علیه) به خوبی احساس میشود.با اینحال دختر امیرالمؤمنین(علیهما السلام) آنچنان یزید(لعنة الله علیه) را تحقیر و توبیخ نمود که راستی بهت انگیز و حیرت آور است.

حضرت زینب کبری(سلام الله علیها) در این خطابه جانسوز و آتشین نه تنها قدرت و حکومت یزید(لعنة الله علیه) را اصول به حساب نیاورده بلکه آنگونه سخن گفت که گویا بانویی بزرگ با کودکی خردسال صحبت میکند و او را بر کردارهای زشت و ناروایش مورد نکوهش قرار میدهد.دختر امیرالمؤمنین(علیهما السلام) ،فرزند معاویه یعنی همان فردی را که با نیرنگ ها و فریبکاری های پدر اکنون بر سریر حکومت اسلامی تکیه زده و قدرت عظیم کشور را در اختیار دارد، آنگونه تحقیر میکند که او را به « ابن الطلقاء » و زادۀ هند جگرخوار می خواند.

بانوی قهرمان کربلاء در کیفر خواستی که علیه آن ناپاک در حضور وی و در برابر بزرگان و اشراف شام طرح می کند ابتدای روی گناهی انگشت می گذارد که برای یزید(لعنة الله علیه) دیگر امکان هیچگونه توجیه و تفسیر دربارۀ آن نیست.گناهی که در حضور او و به دستور شخص او انجام گردید.میگوید « آیا این از عدل توست ای پسر آزاد شدگان که زنان و کنیزان خود را در پشت پرده جای دهی ولی دختران پیغمبر را در میان نامحرمان حاضر سازی؟ » در اینجا خواهر داغدار سیدالشهداء(علیه السلام) عملی را در برابر یزید(لعنة الله علیه) قرار میدهد که دیگر او نتواند افکار ساده دلان را فریب داده و خود را از آن تبرئه نماید و گناه آن را به گردن فرزند مرجانه بگذارد. این دیگر عبیدالله(لعنة الله علیه) نبود که چنین مجلسی را ترتیب دهد و با خاندان وحی و فضیلت آنگونه رفتار نماید!!

راستی بهت انگیز است!! یک بانوی در حال اسارت با بزرگترین مرجع قدرت کشور اینگونه سخن میگوید؟! و بعد از آن همه تحقیر های کوبنده و توبیخ های شدید به او خطاب کرده که « این از جفای روزگار است بر من که مرا در شرائطی قرار داد تا با تو سخن بگویم » آیا شهامت، آنهم توأم با اصالت و منطق عالیتر از این قابل تصور است؟! آری حضرت زینب کبری(سلام الله علیها) در آن مجلس هم یزید(لعنة الله علیه) را بر جنایت ها و بیدادگری هایش محکوم ساخت و ننگ و رسوائی او را آشکار نمود و از این راه وظیفه بزرگ و مقدسی که در آن فرصت حساس بر عهدۀ وی بود، به خوبی انجام د اد و نشان داد که فاجعه دردناک شهادت و اسارت ، کوچکترین ضربه روحی و شکست انسانی بر دودمان پاک امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) وارد نساخت. (۱)


(۱) کتاب شهید کربلاء، ص ۲۸۴- ۲۹۴.
 

+ نوشته شده در  شنبه پنجم فروردین 1385ساعت 9:27 بعد از ظهر  توسط محمد  | 

عشق یعنی....

عشق یعنی غصه و دلوابسی

                                        عشق یعنی بی کسی در بی کسی

عشق یعنی از بدی عاری شدن

                                       اشک از چشم دلت جاری شدن

عشق یعنی با مرادت گفتگو

                                       عشق یعنی نفس خود را هی کنی

راه دشوار جنون را طی کنی

                                       عشق یعنی سر فدای راه دوست

عشق یعنی هر چه داری مال اوست

                                       عشق یعنی حاجی بیت حرام

دل بریدن ها و حج ناتمام

                                      عشق یعنی حامی قران شدن

عشق یعنی اتشی افروخته

                                       عشق یعنی خیمه های سوخته

عشق یعنی از سوی بالا محک

                                       عشق یعنی سلسله  سیلی  کتک

عشق یعنی گریه در نیمه شبی

                                        عشق یعنی ناله های زینبی

عشق یعنی ماه غم ماه خدا

                                       عشق یعنی علقمه کرب و بلا

عشق یعنی هیئت و سینه زنی

                                        صبح عاشورا سرت را بشکنی

عشق یعنی قصه ی بود و نبود

                                         مثل زینب صورتت گردد کبود

عشق یعنی غربت نور دو عین

                                         عشق یعنی گریه بر داغ حسین

عشق را گویم فقط در یک کلام

                                         یا  حسین و یا حسین و والسلام       

+ نوشته شده در  شنبه پنجم فروردین 1385ساعت 10:57 قبل از ظهر  توسط محمد  |